عشه

لغت نامه دهخدا

( عشة ) عشة. [ ع َش ْ ش َ ] ( ع اِ ) درخت کم شاخ باریک شاخ در جای خراب رسته. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || زمین درشت و خشک. ( منتهی الارب ). زمین کم درخت، و گویند زمین سخت. || نخل، هرگاه سعف و برگ آن اندک گردد و انتهای آن باریک شود. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) زن باریک استخوان دست وپا. ( منتهی الارب ). مؤنث عش، یعنی زن درازقد و اندک گوشت، و یا زنی که استخوانهای دست و پای او دقیق و ریزه باشد. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عَش شود.
عشة. [ ع َش ْ ش َ ] ( اِخ ) از قرای ذمار است در یمن. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

از قرای ذمار است در یمن

جمله سازی با عشه

💡 به بلزم وصل جنون ناگزبر عشه افتاد ز منع بلبل ادب کن بهار سودایی ست

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز