لغت نامه دهخدا
عشرتگاه. [ ع ِ رَ ] ( اِ مرکب ) عشرتگه. محل شادی و خوشگذرانی. ( ناظم الاطباء ):
از گلستان تا به عشرتگاه مستان میکشد
ذوق رنگ آمیزی گلهای رسوائی مرا.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).
عشرتگاه. [ ع ِ رَ ] ( اِ مرکب ) عشرتگه. محل شادی و خوشگذرانی. ( ناظم الاطباء ):
از گلستان تا به عشرتگاه مستان میکشد
ذوق رنگ آمیزی گلهای رسوائی مرا.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).
محل شادی و خوشگذرانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح عشرتگاه هستی ازشفق آبستن است نیست جز خونگر بپالایدکسی این شیر را
💡 ملک تسخیر کن که در راهست صد ازین عیش و جیش و عشرتگاه
💡 صلحکل نذر حریفانکه درین عشرتگاه آتش وآب به هم دست وگریبان شده است
💡 به بهتانی که سنگ راه صلحست بآغوشی که عشرتگاه صلحست
💡 زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل
💡 چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان بدرویشی رسد بانگ نوائی