عشرتگاه
مترادفها
میخانه، کده خوشی
لغت نامه دهخدا
عشرتگاه. [ ع ِ رَ ] ( اِ مرکب ) عشرتگه. محل شادی و خوشگذرانی. ( ناظم الاطباء ):
از گلستان تا به عشرتگاه مستان میکشد
ذوق رنگ آمیزی گلهای رسوائی مرا.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
محل شادی و خوشگذرانی
جمله سازی با عشرتگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صبح عشرتگاه هستی ازشفق آبستن است نیست جز خونگر بپالایدکسی این شیر را
💡 ملک تسخیر کن که در راهست صد ازین عیش و جیش و عشرتگاه
💡 صلحکل نذر حریفانکه درین عشرتگاه آتش وآب به هم دست وگریبان شده است
💡 به بهتانی که سنگ راه صلحست بآغوشی که عشرتگاه صلحست
💡 زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل
💡 چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان بدرویشی رسد بانگ نوائی
💡 باغهای سرسبز و پرگل در حاشیه شهر، برای مردم خستگی روزمره را از تن میروند و به یک عشرتگاه واقعی برای استراحت و آرامش تبدیل شدهاند.
💡 او همیشه به دنبال یافتن یک عشرتگاه دنج در دل طبیعت بود تا بتواند در میان صدای پرندگان، از تنهایی و سکوت لذت ببرد.
💡 این عمارت قدیمی که روزگاری عشرتگاه بزرگان شهر بود، اکنون به یک موزه تاریخی تبدیل شده تا نسلهای بعدی از شکوه آن باخبر شوند.