عزلی

لغت نامه دهخدا

عزلی. [ ع َ ] ( حامص ) معزولی. استعفا. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

معزولی استعفا

جمله سازی با عزلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خلافش برد آن را که خلافش به دل آرد ز عزی و جلالی سوی عزلی و نکالی

💡 هر کرا فصل دی از شغل نما عزلی داد شحنهٔ نفس نباتیش درآرد به عمل

💡 گه ز صدقش چون هوا عزلی دگر بیند گمان گه ز حذقش چون خرد ملکی دگر گیرد یقین

💡 زین چنین عزلی شه ار واقف شدی بر خود و تاج و کمر بگریستی

💡 هر چند بوده است در ایِّام دولتم شغلی بصد شکایت و عزلی بصد زحیر

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز