عرش لوا

لغت نامه دهخدا

عرش لوا. [ ع َ ل ِ ] ( ص مرکب ) که لوای آن عرش باشد. که لوایی بلند دارد:
عقل که دید طلعتش حرز بر اودمید و گفت
اینت شه ملک سپه، عرش لوای مملکت.خاقانی.

جمله سازی با عرش لوا

💡 عقل که دید طلعتش حرز بر او دمید و گفت اینت شه ملک سپه‌، عرش لوای مملکت

💡 به روز حشر که شاه رسل برافرازد پی شفاعت اهل خطا به عرش لوا