لغت نامه دهخدا
صواغ. [ ص َوْ وا ] ( ع ص )زرگر. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || ریخته گر. رجوع به صائغ شود. || دروغگو. ( منتهی الارب ). الکذاب و المزور الکلام. ( اقرب الموارد ).
صواغ. [ ص ُوْ وا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صائغ. رجوع به صائغ شود.
صواغ. [ ص َوْ وا ] ( ع ص )زرگر. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || ریخته گر. رجوع به صائغ شود. || دروغگو. ( منتهی الارب ). الکذاب و المزور الکلام. ( اقرب الموارد ).
صواغ. [ ص ُوْ وا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صائغ. رجوع به صائغ شود.
‹صیّاغ› [قدیمی]
۱. ریخته گر.
۲. سخن پرداز.
صائغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لعلها را درخش او صیقل سیم و زر را کفایتش صواغ