لغت نامه دهخدا
شیرخان. ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان تربت حیدریه. سکنه آن 900 تن. آب آن از قنات. صنایع دستی آنجا کرباس بافی. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
شیرخان. ( اِخ ) دهی است از بخش صفی آبادشهرستان سبزوار. سکنه آن 671 تن. آب آن از قنات. راه آن اتومبیلرو. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
شیرخان. ( اِخ ) دهی است از بخش صحنه شهرستان کرمانشاه. سکنه آن 360تن. آب آن از چشمه و رودخانه جامیشان. بنای امامزاده آن قدیم است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
شیرخان. ( اِخ ) از سرداران سلاطین غور که در کالپور حکومت کرد. ( حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 419 ). چهاردهمین از حکام بنگاله پس از سال 659 هَ. ق. ( یادداشت مؤلف ).
شیرخان. ( اِخ ) یا شیرعلی خان لودی. مؤلف کتاب مرآةالخیال به سال 1102 هَ. ق. که تذکره شعراست به اضافه مضامینی در باره فنون ادبی و تصوف و موسیقی و جغرافیا و عجایب جهان و جز آن. وی نثری مصنوع و متکلفانه دارد. ( از یادداشت مؤلف ) ( از مقدمه و خاتمه ٔمرآت الخیال ) ( از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 828 ).