شکایت نامه
مترادفها
شکایتنامه، شکوهنامه، دادخواست، تظلمنامه
متضادها
قدردانی نامه، تحسین نامه
لغت نامه دهخدا
شکایت نامه. [ ش ِ ی َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه ای که حاکی از شکایت و دادخواهی باشد. تظلم نامه. ( فرهنگ فارسی معین ). شکوائیه. دادخواست: در این موضع از مظلمه و شکایت نامه از خلاصه معانی او بر وجه اختصار بعضی یاد کردم. ( ترجمه تاریخ قم ص 182 ).
فرهنگ فارسی
ورقه ای که حاکی از شکایت و داد خواهی باشد تظلم نامه.
جمله سازی با شکایت نامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برده است از کار دستم را جدایی، ورنه من می توانستم شکایت نامه ها انشا نمود
💡 شکایت نامه شوق تو را بر کوه اگر خوانم ز رقت چشمهها گردند گریان سنگ خارا را
💡 شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد مهیای گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا
💡 شکایت نامه گفتم درنوردم تا روان گردد همان در راه قاصد ریخت رشکم پیچ و تابش را