سیم ساق

لغت نامه دهخدا

سیم ساق. ( ص مرکب ) سیم اندام. ( آنندراج ). آنکه ساق پای او چون سیم سفید است.آنکه ساق و سرین وی سفید و تابان باشد:
سیم ساقی شده گراز سمی
گاوچشمی شده بگاو دمی.نظامی.کی ببینم من رخ آن سیم ساق
هین مکن تکلیف مالیس یطاق.مولوی.از سرو و مه چه گوئی ای مجمع نکویی
تو ماه مشکبویی تو سرو سیم ساقی.سعدی.ساقیان سیم ساق و شاهدان شوخ چشم
عاشقان خوش نفس جان پروران خوش نشین.( ترجمه محاسن اصفهان ص 32 ).ساقی سیم ساق من گر همه دُرْد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند.حافظ.

فرهنگ عمید

کسی که دارای ساق های سفید و بلورین باشد، سیمین ساق.

فرهنگ فارسی

سیم اندام. آنکه ساق پای او چون سیم سفید است.

جمله سازی با سیم ساق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماه پیکر سیم ساقی بود ساقی دوش و من چشم سوی سیم ساق و ماه پیکر داشتم

💡 سروی از قد لیک سرو سیم ساق ماهی از رخ لیک ماه بی کلف

💡 وه چه بسا سیم رخ و سیم ساق بهرِ وی از شوی گرفته طلاق

💡 تهنیت را هر وشاقی سیم ساق از هر کران درکفی نای صراحی درکفی ساغر گرفت

💡 زرد شد رویم چو زر اندر فراق رحمی آخر ای نگار سیم ساق

💡 با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را از رشک بر وصال گزیدم فراق را

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز