لغت نامه دهخدا
سیم حلال. [ م ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم خالص. ( آنندراج ):
بتن بگونه سیمند پشت و بال سفید
در آن نشانده تنک پاره های سیم حلال.فرخی.باد بر باغ همی عرضه کند زر عیار
ابر بر کوه همی توده کند سیم حلال.فرخی.رجوع به سیم شود.
سیم حلال. [ م ِ ح َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم خالص. ( آنندراج ):
بتن بگونه سیمند پشت و بال سفید
در آن نشانده تنک پاره های سیم حلال.فرخی.باد بر باغ همی عرضه کند زر عیار
ابر بر کوه همی توده کند سیم حلال.فرخی.رجوع به سیم شود.
سیم خالص
💡 تنش چون شبه، رخ چو سیم حلال چو جعد بتان موی و دنبال و یال
💡 در چشم همیت تو کزو دور چشم بد سیم حلال بی خطر است و زر عیار
💡 ز بهر ساوش زاید ز خاک زر عیار ز بهر جودش روید ز سنگ سیم حلال
💡 هلال و چشمه خورشید ناخج و سپرند یکی ز سیم حلال و یکی ز زر عیار
💡 داری دو کف دو کفه شاهین مکرمت بخشندگان سیم حلال و زر عیار
💡 به تن بگونه سیم وبه پشت و بال سپید درو نشانده تنک پاره های سیم حلال