لغت نامه دهخدا
سودگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) فرسودگی و سحق. سائیدگی. || حک. ( ناظم الاطباء ).
سودگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) فرسودگی و سحق. سائیدگی. || حک. ( ناظم الاطباء ).
۱. ساییدگی.
۲. فرسودگی.
فرسودگی سائیدگی حک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفت آن سوار تندرو ماند این سگ دنبالهدو بشتاب ای پای طلب یارب مبادت سودگی
💡 ساید ز بلور مهره ژاله سپهر چون سودگی بلور ازان ریزد برف
💡 پای طلب کوتاه گشت از بس که در ره سوده شد کوته نمیگردد ولی پای امید از سودگی
💡 دل ساده از نقش طرب پا سوده در راه طلب با دولت دردت خوشم زین سادگی و سودگی