لغت نامه دهخدا
سنگ و سبو. [ س َ گ ُس َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) همانند سنگ و سبو. کنایه از ناپایداری. فناپذیری. از بین رفتن:
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست.حافظ.رجوع به سنگ شود.
سنگ و سبو. [ س َ گ ُس َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) همانند سنگ و سبو. کنایه از ناپایداری. فناپذیری. از بین رفتن:
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست.حافظ.رجوع به سنگ شود.
همانند سنگ و سبو کنایه از ناپایداری فناپذیری از بین رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه تا که به سنگ و سبو زنند مثل هماره تا ز نفاق و وفاق آید بو
💡 مجوی صحبت نادان از آن همی ترسم که همچو صحبت سنگ و سبو شود ایدل
💡 دیگر شکسته بود دل و در میان ما صحبت به جز حکایت سنگ و سبو نبود
💡 دلش غیرت نما سنگ و سبو را دمش چون صبح خنجر زن گلو را
💡 تو ازین توبه شکن صورت تقوی مطلب صورت توبه ما سنگ و سبو خواهد بود
💡 واعظ، مکن مبالغه، ترسم که زهد ما در راه عشق شیوه سنگ و سبو بود