لغت نامه دهخدا
سلفع. [ س َ ف َ ] ( ع ص ) مرد دلیر فراخ سینه. || زن دراززبان بی باک شوخ روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ماده شتر تیزرو و استوار. ( ناظم الاطباء ).
سلفع. [ س َ ف َ ] ( ع ص ) مرد دلیر فراخ سینه. || زن دراززبان بی باک شوخ روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ماده شتر تیزرو و استوار. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حضرت فرمود: اى سلفع و مهيع و قردع، من آنچه حق مى دانستم در مورد تو قضاوت كردم، زن با شنيدن اين سخن ترسيد و فرار كرد و جوابى نداد.
💡 اينكه حضرت فرمود: اى سلفع، به خدا قسم مجراى حيض من غير عادى است اما اينكهفرمود: اى مهيع، به خدا قسم به جاى مردان (شوهر) با زنان هستم. اما اينكه فرمود: اىقردع، من آن زن خرابكار هستم كه خانه همسرم و دارائى او را ويران و نابود كردم.