سرد گویی
سردگویی به معنای بیان سخنانی است که نه تنها خنک و بیمزه هستند، بلکه در عین حال تسلای چندان موثر و دلنشینی نیز به شمار نمیروند. این نوع گفتار ممکن است به عنوان نوعی تسکین موقتی در نظر گرفته شود، اما به دلیل فقدان عمق و معنا، نمیتواند احساسات واقعی را برآورده کند. وقتی از سردگویی صحبت میکنیم، در واقع به نوعی از گفتگو اشاره داریم که فاقد جذابیت و گرماست و بیشتر به یک بیان سطحی و بیروح شباهت دارد. اینگونه سخنان نه تنها تأثیر مثبتی بر شنونده نمیگذارند، بلکه میتوانند احساس یأس و ناامیدی را در او ایجاد کنند. در واقع، سردگویی میتواند نشانهای از عدم ارتباط عمیق و واقعی بین افراد باشد، چرا که در ارتباطات انسانی، بیمزه بودن کلام میتواند بیانگر کمبود احساسات و درک متقابل باشد.
مترادفها
با سردی حرف زدن، با بیمیلی گفتن
متضادها
گرم گویی
لغت نامه دهخدا
سردگویی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) سخن خنک و بیمزه. || تسلای خنک. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سخن خنک و بیمزه تسلای خنک
جمله سازی با سرد گویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ازو نرمی و زیشان سخترویی ازو گرمی و زیشان سرد گویی
💡 بهرمز گفت ای بیشرم آخر شدی در سرد گویی گرم آخر
💡 اگر تو هجر جویی من نجویم و گر تو سرد گویی من نگویم
💡 برخورد سرد گویی او در جلسه بسیار باعث ناراحتی اعضای هیئت مدیره شد، زیرا انتظار میرفت در چنین شرایط بحرانی با همدلی بیشتری صحبت کند.
💡 شاعر در این اثر ادبی با استفاده از تکنیک سرد گویی، توانسته است فضای تنهایی و انزوای شخصیت اصلی داستان را به خوبی به مخاطب منتقل کند.
💡 سرد گویی مدیر در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران، نشاندهنده عدم تمایل او برای شفافسازی در مورد مشکلات مالی اخیر شرکت و وضعیت کارکنان بود.