لغت نامه دهخدا
سر گشتن. [ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوار. ( ذخیره خوارزمشاهی ). دوران و گشتن سر.
سر گشتن. [ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوار. ( ذخیره خوارزمشاهی ). دوران و گشتن سر.
دوار. دوران و گشتن سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا بگذار چون پروانه تا آتش زنم در خود که بهر گرد سر گشتن پر و بال دگر دارم
💡 ندانمت که چه افیون فگندهای درمی که باز عادت ما حیرتست و سر گشتن
💡 بیقراریهای ما، زینتفزای حسن اوست گرد سر گشتن کتاب حسن او را جدول است
💡 برای گرد سر گشتن از او بهتر نمییابم به گرد عالمم ای بخت اگر صد ره بگردانی
💡 نمیدانم کدامین عیشم امشب زار خواهد کشت گهش در پای افتادن گهی بر گرد سر گشتن
💡 من کجا و طالع برگرد سر گشتن کجا شمع چون گل میکند گل میکند پروانهام