لغت نامه دهخدا
سحایب. [ س َ ی ِ ] ( ع اِ ) سحائب. ج ِ سحابة: و ایشان انامل ساعد صاحب شریعت و وابل سحایب صدر نبوت و انجم افلاک دیانت و سهام کنانه فتوت و مروت بودند. ( تاریخ بیهق ص 11 ). رجوع به سحائب شود.
سحایب. [ س َ ی ِ ] ( ع اِ ) سحائب. ج ِ سحابة: و ایشان انامل ساعد صاحب شریعت و وابل سحایب صدر نبوت و انجم افلاک دیانت و سهام کنانه فتوت و مروت بودند. ( تاریخ بیهق ص 11 ). رجوع به سحائب شود.
تکه های ابر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرای تو شاید که چون اختر آید مطر در نظر از ضمیر سحایب
💡 چو دندان زیبا و شاقان بزمش شب و روز باران تگرگ از سحایب
💡 ایادیت را کس نداند شمردن که داند شمردن سرشک سحایب