لغت نامه دهخدا
سایه داشت. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) سایه گستر. ( ناظم الاطباء ). پرسایه. || دارنده جان و روح. ( ناظم الاطباء ).
سایه داشت. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) سایه گستر. ( ناظم الاطباء ). پرسایه. || دارنده جان و روح. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرآت معنی ما چون سایه داشت زنگی خورشید التفاتش از ما زدود ما را
💡 بود از تو بس شگفت اگر سایه داشتی خورشید را بلی نبود سایه در قفا
💡 از قضا بیوه زنی همسایه داشت از وجودش بر سر خود سایه داشت