لغت نامه دهخدا
سایه زده. [ ی َ / ی ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بمعنی سایه دار وآن کسی باشد که او را جن گرفته باشد. ( برهان ). آنکه آسیب دیو و پری داشته باشد. ( آنندراج ):
بسکه زمین شد ز علم سایه دار
ماند چو سایه زدگان بی قرار.میرخسرو ( آنندراج ).
سایه زده. [ ی َ / ی ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بمعنی سایه دار وآن کسی باشد که او را جن گرفته باشد. ( برهان ). آنکه آسیب دیو و پری داشته باشد. ( آنندراج ):
بسکه زمین شد ز علم سایه دار
ماند چو سایه زدگان بی قرار.میرخسرو ( آنندراج ).
( ~. زَ دَ ) (ص مف. ) جن زده.
۱. آن که یا آنچه سایه بر آن افتاده باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] جن زده، کسی که آسیب دیو و پری بر او رسیده باشد: بس که زمین شد ز علم سایه دار / ماند چو سایه زدگان بی قرار (امیرخسرو: مجمع الفرس: سایه زده )
( صفت ) آنکه غش کند پری زده مصروع سایه دار.
جن زده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سایه زده دستِ طلب، سخت در آن نور عجب تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا
💡 کرده از شام بر سحر سایه زده از مشک بر قمر خرگاه