ساجه

لغت نامه دهخدا

( ساجة ) ساجة. [ ج َ ] ( ع اِ ) آن چوب که معیار بدان برکشند. ( مهذب الاسماء ). لوح صراف؛ تخته ای که بر آن پول شمرد. || یکی چوب ساج. ج، ساجات.

فرهنگ فارسی

آن چوب که معیار بدان برکشند

جمله سازی با ساجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گـفـتم: من هم چند قرانى بيش ندارم دو قران به او دادم كه تا زوار برسند از گرسنگىنـمـيرد و خود به دلالت بعضى از رفقا از راه طويرج كه اسم دهى است كه از كربلا تاآنـجا سه فرسخ بود واقع در لب شط فرات كه از آنجا تا كوفه ناتوانها با آب مىرونـد و مـن هـم بـه لحـاظ نـاتـوانـى و تـب دارى از آن رهـسـپـار شـدم رفـتـم درحـال تـنـهـايـى و شدت تب طرف عصرى رسيديم به آن ده تا رسيديم ساجه يعنى طرادهكوچكى باريك و بلندى از سرش تا دمش ‍ به سه حوضه تقسيم شده بود و پر از زوارو مى خواست حركت نمايد در روى آب بود. صاحبش گفت سيد مى خواهى به كوفه بروى،گفتم بلى، گفت بيا. من هم بدون معطلى چايى نخورده و خستگى نگرفته و ملاحظه جهاتنكرده رفتم جايى به من نشان داد نشستم.

💡 76- ساجه: چوب درخت هندى كه در برابر رطوبت آب بسيار مقاوم است.

مذمذه یعنی چه؟
مذمذه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز