لغت نامه دهخدا
روزدار. ( نف مرکب ) خدمتکار و بنده. ( برهان قاطع ). خدمتکاران و بندگان را گویند که از صبح تا شام حاضر خدمت ولی نعمت خود باشند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || مزدور. روزمزد. کارگر. ( ناظم الاطباء ).
روزدار. ( نف مرکب ) خدمتکار و بنده. ( برهان قاطع ). خدمتکاران و بندگان را گویند که از صبح تا شام حاضر خدمت ولی نعمت خود باشند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || مزدور. روزمزد. کارگر. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی نماز کند گاه روزدار شود نماز و روزه خدایش همی نفرماید