لغت نامه دهخدا
سیه دانه. [ ی َه ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) شونیز. ( دهار ). رجوع به سیاه دانه شود.
سیه دانه. [ ی َه ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) شونیز. ( دهار ). رجوع به سیاه دانه شود.
شونیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که خال همچو سیه دانه ی ترا بر قرص آفتاب چه در خور نشانده اند
💡 نه حمامم که بگندم بفریبد دامم زلف دام است و بود خال سیه دانه ما
💡 کنم ز مشک سیه دانه های لعل بدخش کنم ز عقد شبه خوشه های در عدن
💡 مانند سیه دانه سویدای دلم تابنده ز قرص آفتابت چه خوشست
💡 امید خلاص از خَم زلفین توام بود در دام اگر آن خال سیه دانه نمیشد
💡 مرغکان چمن خلد شکار تو شوند دام از زلف سیه دانه گر از خال کنی