لغت نامه دهخدا
رم کرده. [ رَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گریخته. رم زده. رم دیده. ( آنندراج ). رجوع به رم زده و رم دیده شود:
هرچند که بر چشم تو شوخی است مسلم
پیش دل رم کرده ما آهوی لنگ است.صائب ( از آنندراج ).
رم کرده. [ رَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گریخته. رم زده. رم دیده. ( آنندراج ). رجوع به رم زده و رم دیده شود:
هرچند که بر چشم تو شوخی است مسلم
پیش دل رم کرده ما آهوی لنگ است.صائب ( از آنندراج ).
گریخته رم زده رم دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آمیزش چنان رم کرده عنقای دلم جویا که با وحشت هم این بیگانهخو الفت نمیگیرد
💡 دل رم کرده هر کس را بود در سینه، می داند که صحبت دامگاه و دامن صحراست تنهایی
💡 گاه بر گل می زنم خود را، گهی بر خار و خس طایر رم کرده ام، از آشیان رنجیده ام
💡 من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم؟ که ترا آهوی رم کرده ز پی می آید
💡 ندارد وادی ما لاله زاری غیر بوی خون زخود رم کرده را دامان صحرا این چنین باید