لغت نامه دهخدا
دیوفش. [ وْ ف َ ] ( ص مرکب ) دیومانند. دیوسار:
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش در بندگی کرده کش.فردوسی.
دیوفش. [ وْ ف َ ] ( ص مرکب ) دیومانند. دیوسار:
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش در بندگی کرده کش.فردوسی.
= دیووش
( صفت ) مانند دیو همچون دیوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت شاپور کای دیوفش سرخویش دربندگی کرده کش