لغت نامه دهخدا
دوست بین. ( نف مرکب ) آن که دوست بیند. آن که به دوست توجه دارد. || ( اِ مرکب ) روز بیست و دوم از ماههای ملکی. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( برهان ) ( آنندراج ).
دوست بین. ( نف مرکب ) آن که دوست بیند. آن که به دوست توجه دارد. || ( اِ مرکب ) روز بیست و دوم از ماههای ملکی. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( برهان ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود عشق آنکه روی دوست بینی همه یکی چو مغز و پوست بینی
💡 هر چه می خواهی برای دوست خواه هر چه می بینی برای دوست بین
💡 از عشق دوست بین که چه آمد به روی من کز غم مرا بکشت و نیازرد موی من
💡 حقیقت این چنین است ار بدانی که جمله دوست بینی در نهانی
💡 گفتی که رهی دراز دارم در پیش از خود به خود آی، دوست بین تا چند است
💡 همه اندر نبات اینجا یقین است کسی داند که کلّی دوست بین است