دم کژ

مترادف‌ها

کج‌رو، منحرف، کج‌رفتار

متضادها

راست، مستقیم

لغت نامه دهخدا

دم کژ. [ دُ ک َ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دم کج. کژدم. عقرب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کژدم شود. || قسمی امرود. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دم کج و امرود و گلابی شود.

فرهنگ فارسی

دم کج. کژ دم.

جمله سازی با دم کژ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دیو یک دم کژ رود از مکر و زرق تازیانه آیدش بر سر چو برق

💡 امتحان را زلف هر دم کژ کند زانکه عاشق راستین می‌بایدش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران