دلگشائی

لغت نامه دهخدا

دلگشائی. [دِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) دل گشایی. حالت و چگونگی دل گشا.( یادداشت مرحوم دهخدا ). انبساط خاطر. دل گشا بودن.

جمله سازی با دلگشائی

💡 چنان دلگشائی بود کار تو که نقاش در نقش دیوار تو

💡 سرآمد آنچنان در دلگشائی که آبش نالد از درد جدائی

💡 جهان دلگشائی کشور فیض که هر روزن درو باشد در فیض

💡 الا تا فرازی دهد دلگشائی الا تا نشیبی دهد دل گدازی

💡 دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی این متاعیست که در گوشه تنها یابی

💡 قوت ارواح و بینائی ز تست دلگشائی و دل افزائی ز تست