لغت نامه دهخدا
دل رفته. [ دِ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رفته دل. بی جان. بی دل. ضعیف القلب. ( ناظم الاطباء ). بیم زده: مُستلفَج؛ دل رفته از ترس. ( منتهی الارب ). || دل از دست داده. مفتون شده. عاشق و واله گشته.
دل رفته. [ دِ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رفته دل. بی جان. بی دل. ضعیف القلب. ( ناظم الاطباء ). بیم زده: مُستلفَج؛ دل رفته از ترس. ( منتهی الارب ). || دل از دست داده. مفتون شده. عاشق و واله گشته.
رفته دل. بی جان. بی دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باش چندان که دل رفته به جا باز آید گر به دلجویی این بی سر و پا می آیی
💡 خدا را یافتم بیعقل و بیخویش حجاب پردهٔ دل رفته از پیش
💡 صبر اندک و عشق آمده دل رفته زدست خصم آگه و او سرکش و من سودائی
💡 به یاد وصل تو تنها نه من ز خود رفتم خیال رفته و دل رفته و سعیدا نیز
💡 ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا
💡 دل گمگشته خود جستم و دربانش گفت که دل رفته درین کوی کرا باز آمد؟