لغت نامه دهخدا
درویش حال. [ دَرْ ] ( ص مرکب )مقل الحال. کسی که به وضع درویشان باشد:
قمری درویش حال بود ز غم خشک مغز
نسرین کان دید کرد لخلخه رایگان.خاقانی.
درویش حال. [ دَرْ ] ( ص مرکب )مقل الحال. کسی که به وضع درویشان باشد:
قمری درویش حال بود ز غم خشک مغز
نسرین کان دید کرد لخلخه رایگان.خاقانی.
مقل الحال کسی که به وضع درویشان باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکو گفتست آن درویش حالی که میخواهم سه چیز از حق تعالی
💡 پیش حیدر آمد آن درویش حال کرد ازان دریای دانش سه سؤال
💡 واجبم آید بتو دادن زکات زانکه تو درویش حالی در حیات
💡 مگر پرسید آن درویش حالی به صدق از جعفر صادق سؤالی
💡 به صورت خداوند جاه و جلال به معنی پریشان و درویش حال
💡 کرد درویشی ز درویشی سؤال کآرزویت چیست ای درویش حال