لغت نامه دهخدا
دبیج. [ دِب ْ بی ] ( ع اِ ) کس: ما فی الدار دبیج؛ نیست در خانه کسی. ( منتهی الارب ). ما بالدار دَبی. ( منتهی الارب ). ما بالدار دبیج؛ ای احد. ( مهذب الاسماء ).
دبیج. [ دِب ْ بی ] ( ع اِ ) کس: ما فی الدار دبیج؛ نیست در خانه کسی. ( منتهی الارب ). ما بالدار دَبی. ( منتهی الارب ). ما بالدار دبیج؛ ای احد. ( مهذب الاسماء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاکاره دبیج یا کاکا یکی از شیرینیهای محلی در استان گیلان است. مواد این شیرینی را آرد برنج خیلی نرم، مغز گردوی چرخ کرده، شیر یا آب، تخم مرغ، گلاب، شکر، مغز هل کوبیده، دارچین، زعفران، جوش شیرین، کدوی پخته و پوره شده و نمک تشکیل میدهد. مایه این شیرینی بعد از مخلوط شدن در روغن داغ مانند کوکو پخته میشود. وقتی مایه خودش را گرفت با کارد چهار قاچ شده و برای پخت طرف دیگر مایه برگردانده میشود.
💡 گندمین، مغزحلوا، خکاره دبیج، کدو، پرتقال مربا، آلوچه، شاه بلوط، سیب ترش، انار ترش، ترب، فلفل سبز، برگ سیر، سیر ترشی، گیجه واش، خرش، چوواش، چوچاق، تین، بینه، دوشاب برنج، جوکول (برنج نارِس، جوانه برنج)، برنج، کلوچه سنتی، کشتای برنجی، فندوق. گردو