خوشخواب

لغت نامه دهخدا

خوشخواب. [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ] ( ص مرکب ) آنکه خوب خوابد. که به آسانی بخواب رود. که در هر موقع و محل خوش تواند خسبید. || ( اِ مرکب ) خواب با آسایش. خواب راحت. خواب شیرین. خواب نوشین:
ز بس خون کز تن شه رفت چون آب
درآمد نرگس شیرین ز خوشخواب.نظامی.جنبش این مهد که محراب تست
طفل صفت از پی خوشخواب تست.نظامی.به دل گفتا که شیرین را ز خوشخواب
کنم بیدار و خواهم شربتی آب.نظامی. || غفلت. بیخبری:
مست شده عقل به خوشخواب در
کشتی تدبیر به غرقاب در.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه خوب خوابد که به آسانی بخواب رود. که در هر موقع و محل خوش تواند خسبید.

جمله سازی با خوشخواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دل گفتا که شیرین را ز خوشخواب کنم بیدار و خواهم شربتی آب

💡 مست شده عقل به خوشخواب در کشتی تدبیر به غرقاب در

💡 جنبش این مهد که محراب توست طفل‌صفت از پی خوشخواب توست

💡 نهاده سهم تو در چشم فتنه خوشخوابی کشیده حزم تو در چشم بخت بیداری

💡 ز بس خون کز تن شه رفت چون آب در آمد نرگس شیرین ز خوشخواب

💡 ای کرده همچو نرگس خوشخواب خواب خوش بر گل کشیده از خط مشکین نقاب خوش

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز