لغت نامه دهخدا
خوش نشینی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و عمل خوش نشین. ( یادداشت مؤلف ). || محافظ دولتی که از برای وی اراضی معین شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
خوش نشینی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و عمل خوش نشین. ( یادداشت مؤلف ). || محافظ دولتی که از برای وی اراضی معین شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
عمل و حالت خوش نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش نشینی بر سر تاج شهان گر به خاک راه خود را افکنی
💡 این دهستان دارای دو بخش جلگه ای و کوهستانی می باشد که بخش کوهستانی در فصول گرم سال و صرفا جهت خوش نشینی پذیرای جمعیت کثیری از مردم شهرستان و حتی سایر شهرهاست.
💡 چون گل تو خوش نشینی، کو حد آنکه گویم کاین جا چرا نیایی، وانجا چرا نشستی