خوش لب

لغت نامه دهخدا

خوش لب. [ خوَش ْ / خُش ْ ل َ ] ( ص مرکب )آنکه لب خوش ترکیب و شکرین و زیبا دارد:
دلم مهربان گشت بر مهربانی
کشی دلکشی خوش لبی خوش زبانی.فرخی.

فرهنگ فارسی

آنکه لب خوش ترکیب و شکرین و زیبا دارد

جمله سازی با خوش لب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه بود خوش لب خندانشان جامی و صد زخم ز دندانشان

💡 گرفته خوش لب آبی و رودی به رود اندر همی زد خوش سرودی

💡 میی بی غش، بتی دلکش، دلی خوش لب ساقی، لب ساغر، لب جوی

💡 خوش لب ماست یک زمان بنشین وز لب من گل دو سر بر چین

💡 گه شعر مداح خوشگو منم من گه بوسه‌ معشوق خوش لب تویی تو

💡 دلم مهربان گشت بر مهربانی کشی دلکشی خوش لبی خوش زبانی

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز