لغت نامه دهخدا
خودخوش.[ خوَدْ / خُدْ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) شاخ خود خشک شده از درخت. ( یادداشت بخط مؤلف ): صریف؛ شاخ خودخشک شده از درخت بفارسی خودخوش است. ( منتهی الارب ).
خودخوش.[ خوَدْ / خُدْ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) شاخ خود خشک شده از درخت. ( یادداشت بخط مؤلف ): صریف؛ شاخ خودخشک شده از درخت بفارسی خودخوش است. ( منتهی الارب ).
شاخ خود خشک شده از درخت صریف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه در تیمار یار و گاه در دیدار خود خوش همی خندد مقیم وزار می گرید مدام
💡 از زخم هاون غم خود خوش مرا بکوب زین کوفتن رسد به نظر توتیای تو
💡 از سر ماه من کله بستدمی ربودمی گر تو شبی به لطف خود خوش سر من بخاریی
💡 پیر بو علی سیاه قدّس اللَّه روحه گفت: چه آید از آنکه تو خود خوش شوی؟
💡 گاه در تیمار یاران گاه در تیمار خود خوش همی خندد مقیم و زار می گرید مدام