لغت نامه دهخدا
خموش شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ساکت شدن. بیصدا شدن:
چو مردم سخنگوی باید بهوش
وگرنه شدن چون بهائم خموش.سعدی ( بوستان ).
خموش شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ساکت شدن. بیصدا شدن:
چو مردم سخنگوی باید بهوش
وگرنه شدن چون بهائم خموش.سعدی ( بوستان ).
ساکت شدن بیصدا شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه شکیبایی خموش شدن نه دلیری و برگ دم زدنم