لغت نامه دهخدا
خلق تنگ. [ خ ُ ت َ] ( ص مرکب ) عصبانی. غضبناک. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلق تنگ. [ خ ُ ت َ] ( ص مرکب ) عصبانی. غضبناک. ( یادداشت بخط مؤلف ).
عصبانی غضبناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنگ دارد صحبت سوداییان با خلق تنگ جبهه واکرده ای باید چو صحرا داشتن
💡 یک گل از یک شاخ با صدگونه رنگ آید همی عرصه گیتی بچشم خلق تنگ آید همی
💡 بر خلق تنگ گشته مساکن چو کام کور بر چرخ داده نور کواکب چو چشم مار
💡 که از کثرت خلق تنگ آمدم به هرجا شدم سر به سنگ آمدم
💡 گران شوند سبکها ز خلق تنگ به خاطر سبک شوند ز میزان حسن خلق، گرانها
💡 از خلق تنگ بر تو جهان تنگ گشته است بیرون ز پای خویش کن این کفش تنگ را