لغت نامه دهخدا
خضربه. [ خ َ رَ ب َ] ( ع مص ) جنبیدن و مضطرب گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خضربه. [ خ َ رَ ب َ] ( ع مص ) جنبیدن و مضطرب گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
💡 خريدار: حال كه چنين است مقدارى خشت بزن تا برگردم. خريدار به سفر رفت، خضربه تنهايى خشت درست كرد و ساختمان زيبايى بنا نمود.