لغت نامه دهخدا
خشکبارفروش. [ خ ُ ف ُ ] ( نف مرکب مرخم ) آنکه خشکبار فروشد. آنکه سوداگر خشکبار بود. بازرگان خشکبار. فروشنده خشکبار. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشکبارفروش. [ خ ُ ف ُ ] ( نف مرکب مرخم ) آنکه خشکبار فروشد. آنکه سوداگر خشکبار بود. بازرگان خشکبار. فروشنده خشکبار. ( یادداشت بخط مؤلف ).
آنکه خشکبار فروشد آنکه سوداگر خشکبار بود بازرگان خشکبار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گریفیث تبارش به ولز بازمیگشت. او به وسیلهٔ خواهر بزرگترش، متی، آموزش یافت. وقتی ۷ ساله بود پدرش درگذشت، و در آن زمان خانوادهاش به مشکلات مالی جدی برخوردند. وقتی ۱۴ ساله بود مادرش خانواده را از روستا به لوئی ویل برد و در آنجا یک مهمانخانه باز کرد ولی این کار سریعاً با شکست روبرو شد. گریفیث دبیرستان را برای کمک مالی به خانواده ترک کرد. ابتدا در مغازه خشکبار فروشی یک کار گرفت و بعداً در یک کتابفروشی مشغول به کار شد.