لغت نامه دهخدا
خشند. [ خ ُ ن ُ ] ( ص )مخفف خوشنود. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
چو ما خشندیم از تو فرزانه رای
تو جاوید خشنود باش از خدای.اسدی ( گرشاسب نامه ).گر بجان خرمی دو اسبه در آی
ور بدل خشندی خر اندرکش.خاقانی.
خشند. [ خ ُ ن ُ ] ( ص )مخفف خوشنود. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
چو ما خشندیم از تو فرزانه رای
تو جاوید خشنود باش از خدای.اسدی ( گرشاسب نامه ).گر بجان خرمی دو اسبه در آی
ور بدل خشندی خر اندرکش.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به دل قانعی دو اسبه درآی ور به جان خشندی خر اندر کش
💡 گرچه در خشندی و در خشمند طاق ابرو و درگه چشمند
💡 گشاده دست به زخم و ببسته تنگ میان ز بهر خشندی و عفو ایزد دادار
💡 وزین گوهران گوهر استوار تن خشندی دیدم از روزگار
💡 فکرت او به خشندی و به خشم اندک و دوربین چو مردم چشم