خاطر داری

لغت نامه دهخدا

خاطرداری. [ طِ ] ( حامص مرکب ) مراعات. جانبداری. طرفداری. علاقه.

فرهنگ فارسی

مراعات جانبداری

جمله سازی با خاطر داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پاس خاطر داری ای آئینه از ما یاد گیر عیب های خلق می بینیم و می پوشیم ما

💡 سیر چمن قدس به خاطر داری ترسم که در آن باغ، گلی وا نکنی

💡 کاین جنگ و جدالی که تو در خاطر داری کاری است که بس عمده و دشوار و گران است

💡 می توانم گلشنت را سوخت از یک برق آه پاس خاطر داریی گلهای باغت می کنم

💡 ای دم صبح قیامت این همه تأخیر چیست پاس خاطر داریی صحبت مرا دلگیر کرد

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز