لغت نامه دهخدا
خاره در. [ رَ / رِ دَرر ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) شکافنده سنگ خاره. || کنایه از قدرت است و صلابت:
تکاور یکی خاره دری تو گفتی
چو یوز از زمین برجهد کش جهانی.منوچهری.برآمد بادی از اقصای بابل
هبوبش خاره در و باره افکن.منوچهری.
خاره در. [ رَ / رِ دَرر ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) شکافنده سنگ خاره. || کنایه از قدرت است و صلابت:
تکاور یکی خاره دری تو گفتی
چو یوز از زمین برجهد کش جهانی.منوچهری.برآمد بادی از اقصای بابل
هبوبش خاره در و باره افکن.منوچهری.
شکافنده سنگ خاره کنایه از قدرت است و صلابت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرفت چون به گداز از فراق، دانستم که جان سخت من از سنگ خاره در پیش است
💡 اگر زمرد و یاقوت تاج شاهان بود کنون ز خاره در آویختست و خار ه ستان
💡 خاره در تفّ او چو خاره سبک شوره بر سنگ او چو شاره تُنُک
💡 خار در دیده خاره در پهلو همچو حاجی دوان به راه حجاز
💡 قوی دلی که زسهمش به سنگ خاره درون شد نهاد آتش سوزان چو جرم آب حصاری
💡 در سینه دلش ز نازکی بتوان دید مانندهٔ سنگ خاره در آب زلال