لغت نامه دهخدا
حکایت گفتن.[ ح ِ ی َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حکایت کردن:
کمال حسن وجودت بوصف راست نیاید
مگر هم آینه گوید چنانکه هست حکایت.سعدی.حکایت بر مزاج مستمع گوی.( گلستان ).
حکایت گفتن.[ ح ِ ی َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حکایت کردن:
کمال حسن وجودت بوصف راست نیاید
مگر هم آینه گوید چنانکه هست حکایت.سعدی.حکایت بر مزاج مستمع گوی.( گلستان ).
حکایت کردن
💡 از چه وامانم، چو فرصت رفتنی است چون نگویم، کاین حکایت گفتنی است
💡 غم هر بوده و نابوده تا چند حکایت گفتن بیهوده تا چند