حمت

لغت نامه دهخدا

حمت. [ ح َ ] ( ع ص ) یوم حمت؛ روز سخت گرم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). || تمر حمت؛ خرمای بسیار شیرین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) ریختن و انداختن بر روی. ( منتهی الارب ). صب: حمته اﷲ علیه؛ صبه علیه. ( اقرب الموارد ). || سخت گرم شدن روز. ( منتهی الارب ).
حمت. [ ح َ م َ ] ( ع مص ) متغیر و تباه شدن. ( اقرب الموارد ): حَمِت َ الجوز و غیره؛ تغیر و فسد. ( اقرب الموارد ). تباه شدن گوز و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). فاسد و متغیر گردیدن گردو و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
حمة. [ح َم ْ م َ ] ( ع اِ ) یکی حم. رجوع به حم شود. || هر چشمه ای که آب گرم از آن جوش زند و بیماران که در آن غسل کنند شفا یابند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). آب گرم معدنی. ج، حمات. ( منتهی الارب ): مثل العالِم کالحمة یأتیها البعداء و یزهد فیه القرباء.
حمة. [ ح ِم ْ م َ] ( ع اِ ) عرق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). خوی: طابت حمتک؛ اَی عرقک و لایقال طاب حمامک. ( منتهی الارب ). || مرگ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حمة. [ ح ُ م َ ] ( ع اِ ) زهر. ( منتهی الارب ). سم. ( اقرب الموارد ). || زهر کژدم. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( دهار ). || نیش زنبور و مار. ج، حُماة، حمی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). لغتی است در حُمَّة، به معنی نیش کژدم و زهر آن. ( منتهی الارب ). رجوع به حُمَّه شود.
حمة. [ ح ُم م َ ] ( ع اِ ) از رنگهای اسبست و هو مابین الدهمة والکمنة و دون الهوة [ الحوة ]. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || نیش کژدم. ( منتهی الارب ). || زهر کژدم. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). لغتی است در حمه بتخفیف میم. || تب. || سیاهی. ( منتهی الارب ). نامی است به معنی سیاهی. ( اقرب الموارد ). سیاهی بن دندان. ( مهذب الاسماء ). ج، حُمَم. || حمةالحر؛ معظم آن. ( منتهی الارب ). || حمةالفراق؛ قضا و قدر جدائی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، حُمَم، حمام. ( منتهی الارب ).
حمة. [ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) نام مواضع بسیاری است در جزیرةالعرب و افریقا و اندلس و دیگر بلاد عرب که بمناسبت داشتن آبهای گرم معدنی چنین نامیده شده اند و مشهورترین آنها آبهای گرمی است که در سرزمین اندلس یافته شود. که اسپانیولیهای امروزی در تلفظ خودشان نام آنها را بتحریف از کلمه «الحمام » آلهامه خوانند. ( قاموس الاعلام ).

فرهنگ فارسی

متغیر و تباه شدن

جمله سازی با حمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تقوا يعنى چه ؟ يعنى خود نگهدارى. خود نگهدارى يعنى چه ؟ يعنى تسلط بر نفس. ان تقوى الله حمت اولياء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته (64) علىعليه السلام مى فرمايد تقواى الهى يك خاصيتش ‍ اين است كه انسان را از محرمات الهىنگهدارى مى كند. خاصيت ديگرش ‍ اين است كه خوف خدا را دردل انسان جايگزين مى سازد، قرآن در باب روزه مى گويد: يا ايها الذين امنوا كتبعليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون (65) اين مردم باايمان، براى شما روزه فرض شده است همچنان كه براى پيشينيان شما فرض شده بود،چرا؟ قرآن فلسفه را هم ذكر مى كند: لعلكم تتقون براى اينكه درشما روح تقوا و ملكه تقوا پيدا بشود. ملكه تقوا يعنى چه ؟ يعنى تسلط بر نفس. تسلطبر نفس همان است كه امام صادق فرمود ربوبيت (العبوديه جوهره كنهها الربوبيه ).