لغت نامه دهخدا
حق کش. [ ح َ ک ُ ] ( نف مرکب ) آنکه راستی را پوشیدن خواهد. آنکه حق را پایمال کردن خواهد.
حق کش. [ ح َ ک ُ ] ( نف مرکب ) آنکه راستی را پوشیدن خواهد. آنکه حق را پایمال کردن خواهد.
آنکه حق را پایمال کردن خواهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این حق کشی آشکار به ضرر تراکتور منجر به از دست رفتن قهرمانی جام حذفی برای تراکتور گشت و در ابتدا شایعه شد که بازی فینال تکرار خواهد شد، اما در پایان فدراسیون فوتبال برای دلجویی از تراکتور، این تیم را روانه جام بینالمللی میلز هندوستان کرد.
💡 سایت رسمی کمیته ملی المپیک نوشت: بعد از حق کشی محرز داوران در مسابقه سعید عبدولی با حریف کرهای در بازیهای آسیایی اینچئون که در نهایت منجر به باخت نماینده ایران و عدم دستیابی وی به مدال طلا گردید، کمیته ملی المپیک طی نامهای به کمیته بینالمللی بازی جوانمردانه خواستار بررسی این موضوع گردید.
💡 کار حق کن بار حق کش جز ز حق هیچ کس را کار و باری دیدهای
💡 فرّ همای سلطنت آن را بود به حق کش حکم تو به سایه چتر آشیان دهد
💡 دستیار و بن عم وداماد و ختمالمرسلین دست حق کش داده داور دردوعالم داوری