حس سامعه

لغت نامه دهخدا

حس سامعه. [ ح ِس ْ س ِ م ِ ع َ / ع ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سمع. قوه شنوائی. قوه تمیزاصوات. یکی از حواس خمسه ظاهره. رجوع به حس شود.

فرهنگ فارسی

قوه شنوائی

جمله سازی با حس سامعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولى هيچيك از بدخواهان و دشمنان ما خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله )، تابتحمل چنان اشعه اى را - كه از اين تاجها و افسرها برمى خيزد - ندارند. اين اشعه،نيروى ديد و بينائى آنها را از كار انداخته و حس سامعه و شنوائى آنانرا فلج مى سازد وزبان آنها را نيز لال مى گرداند. اين اشعه (به علت عدم لياقت و فقدان شايستگى آنان )به چنان نيروى كوبنده اى مبدل مى شود كه از لهيب آتش جهنم، سخت تر و فرساينده تراست. اين اشعه (بجاى آنكه دشمنان ما را به سوى نجات و رهائى از گودالهاى دوزخرهنمون گردد) آنانرا با خود برداشته تا آنگاه كه آنها را به طرف خازنان دوزخپرتاب مى كند، و آنان نيز اين افراد بدخواه را به ميان آتش دوزخ مى سپرند).

💡 اين اولين معنايى است كه كلمه نور را براى آن وضع كردند و بعدا به نحو استعاره ياحقيقت ثانوى به طور كلى در هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مى سازداستعمال نمودند، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور يا داراى نور كه محسوسات بهآن ظاهر مى گردد خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از اين همعمومى ترش كرده شامل غير محسوسش هم نمودند، در نتيجهعقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مى كند، و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناىنور است، كه گفت يم معنايش ‍ عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز