لغت نامه دهخدا
حریرسینه. [ ح َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه سینه و بری به نرمی حریر دارد. نرم سینه. ( شرفنامه منیری ):
صعب تغابنی بود حور حریرسینه را
لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری.خاقانی.
حریرسینه. [ ح َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه سینه و بری به نرمی حریر دارد. نرم سینه. ( شرفنامه منیری ):
صعب تغابنی بود حور حریرسینه را
لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری.خاقانی.
آنکه سینه و بری به نرمی حریر دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حور حریر سینه کام روان حوران چشمم چو بحر دارد دل جایگاه بحران
💡 سخت تغابنی بود حور حریر سینه را لاف زنی خارپشت از صفت سمنبری