لغت نامه دهخدا
جیحونی. [ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به جیحون. || آنکه در اطراف جیحون سکونت دارد. ج، جیحونیان:
چه دانند جیحونیان قدر آب
ز واماندگان پرس در آفتاب.سعدی.
جیحونی. [ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به جیحون. || آنکه در اطراف جیحون سکونت دارد. ج، جیحونیان:
چه دانند جیحونیان قدر آب
ز واماندگان پرس در آفتاب.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تویی که لشکر بحر و سپاه جیحونی ز برق و رعدت کوس و علم به قلب و جناح
💡 ز عکس عارض جانان، شود هر ذره خورشیدی ز خوناب سرشک من، شود هر قطره جیحونی
💡 گر بر این آب تو را تشنگیی باشد منت جیحونم و تو برلب جیحونی
💡 اگر خواهی بگو تا آستین از پیش بردارم که در هر دیده دارم از فراقت رود جیحونی
💡 ز تشویش حوادث نیست بیسعی فنا رستن پل از کشتی شکستن بستهام بر روی جیحونی