لغت نامه دهخدا
جواب گرفتن. [ ج َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) پاسخ شنیدن. پاسخ گرفتن:
او جواب خویش بگرفتی از او
وز سوءالش می نبردی غیر بو.مولوی.
جواب گرفتن. [ ج َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) پاسخ شنیدن. پاسخ گرفتن:
او جواب خویش بگرفتی از او
وز سوءالش می نبردی غیر بو.مولوی.
پاسخ شنیدن پاسخ گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانی که وارد تبریز شدم با مشکلاتی روبهرو بودم، از جمله اینکه با زبان ترکی آشنا نبودم و یک کلمه از زبان ترکی را نمیفهمیدم و چون ترکی بلد نبودم، جواب گرفتن برایم دشوار بود. این مشکل باعث شد که از همان ماههای اول مصمم بشوم زبان ترکی را فرا گیرم. طی آن سالهایی که در تبریز بودم آن قدر ترکی یادگرفتم که توانستم در خیابان و بازار به راحتی ترکی حرف بزنم و هیچکس هم نمیفهمید که من اصفهانی هستم.
💡 نوحه به بند آخر كه رسيد، كم كم بايد سرعت جواب دادن و سينه زدن را زياد كرد بهطورى كه با دو يا سه بار جواب گرفتن دم، كم كم حالت شور به آن داده و دوبارهبه ريتم اصلى نوحه (يك ضرب ) بازگشت. بلافاصله بعد از نوحه، واحد را بايدشروع كرد كه با گفتن ذكر ((يا حسين )) و... سينه زنى را متوقف نموده و واحد شروع مىشود.
💡 بیشتر افرادی که در زمینۀ الکترونیک کار میکنند، ابتدا مدار خود را بر روی بردبورد میبندند و پس از جواب گرفتن، آنرا بر روی مدارت چاپی یا فیبرهای سوراخدار مسی پیاده میکنند.