لغت نامه دهخدا
تیره حال. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدحال. ( آنندراج ). مکدر. ملول. غمگین و پریشان سیه بخت:
چون زلف یار کرد مرا چرخ خیره سر
چون خال دوست کرد مرا دهر تیره حال.مجد همگر ( از آنندراج ).رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره حال. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدحال. ( آنندراج ). مکدر. ملول. غمگین و پریشان سیه بخت:
چون زلف یار کرد مرا چرخ خیره سر
چون خال دوست کرد مرا دهر تیره حال.مجد همگر ( از آنندراج ).رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
بد حال مکدر ملول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دور استادم ز هجران تیره حال چون ندارم تاب قرب آن وصال
💡 توئی ای شصت ساله تیره حالی که این شش روزه کردت درجوالی
💡 زو ستد آن جامه و کردش سؤال کاین چرا کردی بگو ای تیره حال
💡 مست اول، آنک بود اندر جوال چون بدید آن مست را بس تیره حال
💡 آثار تو چو مشعله روز روشن است هر چند تیره حال چو شبهای عاشقی