لغت نامه دهخدا
توانا کن. [ ت ُ / ت َ ک ُ ] ( نف مرکب ) تواناکننده. نیرومندکننده. قدرت دهنده:
جهان آفرین ایزدکارساز
تواناکن ناتوانانواز.نظامی.رجوع به توانا شود.
توانا کن. [ ت ُ / ت َ ک ُ ] ( نف مرکب ) تواناکننده. نیرومندکننده. قدرت دهنده:
جهان آفرین ایزدکارساز
تواناکن ناتوانانواز.نظامی.رجوع به توانا شود.
توانا کننده نیرومند کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروغی ده این دیدهٔ کمضیا را توانا کن این خاطر ناتوان را
💡 بیا و دیده جانم به وصل بینا کن به بوی زلف خودم دلبرا توانا کن
💡 ناتوان را برفق پیش آئی با توانا کنی توانائی