لغت نامه دهخدا
ته جام. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب ) باقیمانده شراب در جام. ( ناظم الاطباء ). ته پیاله. رجوع به ته و ترکیبهای آن شود.
ته جام. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب ) باقیمانده شراب در جام. ( ناظم الاطباء ). ته پیاله. رجوع به ته و ترکیبهای آن شود.
باقیمانده شراب در جام ته پیاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کشی درد ته جام کسی است بیخودی بویی ز پیغام کسی است
💡 در چنان بزم که مستان سحر می نوشند صاف خورشید بود درد ته جام صبوح
💡 چشم عیش صافی از ایام در پیری مدار نیست غیر از درد کلفت در ته جام حیات
💡 ساقی چو فیض اوست همه صرف او کنیم این جرعه ای که در ته جام تکلم است
💡 چو بدوستان خوری می بزکات صحبت افشان بسمودات شعرم ته جام دوستگانی