تنگ بسته

لغت نامه دهخدا

تنگ بسته. [ ت َ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) چاروایی که آنرا زین نهاده و تنگ آنرا بسته باشند و در این حالت آماده سواری یا بار بردن است:
تا اسب تنگ بسته نگیرم ز مدح میر
نگشایم از خرک جرس هجو تنگ تنگ.سوزنی.ماده خری تنگ بسته را بنهادم
چنبر بگسست و از نوار فروماند.سوزنی.

فرهنگ فارسی

چاروایی که آنرا زین نهاده و تنگ آنرا بسته باشند و درین حالت آماده سواری یا بار بردن است.

جمله سازی با تنگ بسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماده خری تنگ بسته را بنهادم چنبر بگسست و در نوار فرو ماند

💡 بیامد به تخت مهی برنشست میان تنگ بسته گشاده دو دست

💡 مسیح آیتی من سلیمانت کردم که بادی فرستادمت تنگ بسته

💡 فرود آمدند اندران نیستان همه جنگ را تنگ بسته میان

💡 وز آن جایگه تنگ بسته میان بگردید بر گرد ایرانیان

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز